تبليغاتX
محسن خط خط خطه تیره کیوان 4343

من خیلی غصه دارم هیـچ مونــسی ندارم

 

توآسمون ستاره است حتــی اونــم نــدارم

 

تا کی باید به دل بگم ,بساز بسازبسوز بسوز

 

تا کی باید به دل بگم که چشماتو به در بدوز

 

تا کی باید گریه کنم از دست کار روزگار

 

تا کی باید بباره چشمام مثل  ابر بهار

 

کی میگه تنهایی سخت نیست به خدا تنهایی سخته

 

الهی بیکس نشی   به خدا بی کسی سخته

ازت ممنونم

 

ازت ممنونم که چند سال پیش  یه روزی از همین روزها ی قشنگ تابستان یکی از

 

بهترین مخلوقاتت را آفریدی  .

 

خدایا هر روز و هر شب شکرت را میکنم که کسی رو متولد کردی که می دونستی یه

 

 روزی یه کسی مثل من بهش احتیاج پیدا می کنه .

 

من عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم

 

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

 

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش

و زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم

 

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

 

تو این ماه  پروانه ها جشن می گیرن  دریا به تلاطم در میاد  خورشید از همیشه

 

نورانی تر میشه  چون یکی از زیبا ترین مخلوقاتت به دنیا اومد .

 

خدایا یه خواهش ازت دارم  می خوام که همیشه مراقب این فرشته زمینی باشی

 

اینم از بخت بد ماست راضیم هر چی خدا خواست

 

ای خدا برس به دادم ای خدا تنهایی سخته

 

گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند / روزي که گفتي

منتظر با ش و رفتي تنها شدم و گريستم / اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است

ولي هر دو با هم مي گرييم


گاه يک لبخند انقدر عميق مي شود که گريه مي کنم / گاه يک نغمه ان قدر دست

نيافتني است که با ان زندگي مي کنم / گاه يک نگاه ان چنان سنگين است که چشمانم

رهايش نمي کند / گاه يک عشق ان قدر ماندگار است که فراموشش نمي کنم .


من گل پژمرده اي هستم " چشمايم تشنه" خشک کوير غم / تشنه ي يک بوسه خورشيد

 " تشنه ي يک قطره بارون


اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي من و توست / اگر کلمه دوستت دارم راضي

کننده و تسکين دهنده قلبهاست / اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست / اگر

 کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست / اگر کلمه دوستت دارم کليد

زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد مي زنم دوستت دارم


هميشه فکر مي کردم اگه يه روز نباشي مي ميرم .... اما من نمردم.... من داغون

شدم .... خيلي دلم مي خواد بگم فراموشت کردم .... ولي واقعيت اينه که نمي تونم

فراموشت کنم .... خيلي دلم مي خواد خوابتو ببينم .... ولي از وقتي که رفتي چشمام

خيسه و خواب به چشمام نمي ياد .... يادته اشکامو پاک مي کردي .... مي خوام بخوابم

 خوابتو ببينم .... اشکامو پاک مي کني ؟؟؟؟؟؟

 تا کي عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کي اسير تنهايي هايم باشم و از يارم دور ؟

تا کي ؟ تا کي ؟ اينک وقت آمدنت است.تا کي بايد به خاطر دوريت اشک بريزم و حسرت آن دستهاي گرمت رو بخورم ؟

تا کي بايدبه خداي خويش التماس کنم که تو را به من برساند .. نزديک و نزديک تر کند تا بتوانم تو را در آغوش بگيرم ؟

تا کي بايد آواز غم انگيز مرغ عشق را بشنوم و دلم برايت تنگ شود ؟ تا کي ؟

تا کي بايد کنج اتاق خلوت دل بشينمو با عکس ها درد و دل کنم ؟

تا کي بايد دلم را به فردا خوش کنم و بگويم آري فردا وقت رسيدن است ؟

تا کي بايد در سرزمين عشاق سر به زير باشم و چشمان خيسم را پنهان کنم ؟

تا کي بايد بگويم عاشقم ولي يک عاشق تنها عاشقي که معشوقش کنارش نيست ؟

تا کي بايد با دستان خالي .با آغوش سرد .با چشماني خيس و شاکي زندگي کنم ؟

تا کي فقط بايد صداي تو رو بشنومو در کنارت نباشم ؟

تا کي ؟ تاکي عزيزم ؟

بيا که دلم براي صداي قدمهايت .راه رفتن در کنارت .نگاه به چشمانت . بوسه بر لبانت . دست گذاشتن در دستانت تنگ شده ...... بيا !!!

بيا که ديگر ستاره اي در آسمان نيست که نشمرده باشم بيا .

بيا که ديگر گلي نيست که نچيده باشم و حتي يک قطره اشک هم در چشمانم نيست که برايت نريخته باشم

دوستم داشته باش ، دوستم داشته باش
بادها دلتنگند ، دستها بيهوده ، چشمها بي رنگند
دوستم داشته باش
شاخه ها مي لرزند ، برگها مي سوزند
، يادها مي گندند
باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز ، آشتي كن با رنگ ، عشق بازي با ساز
دوستم داشته باش
سيبها خشكيده ، ياسها پوسيده ، شير هم ترسيده
دوستم داشته باش
عطرها در راهند ، دوستت دارم ها ، آه چه كوتاهند
دوستت
خواهم داشت ، بيشتر از باران ، گرمتر از لبخند، داغ چون تابستان
دوستت خواهم
داشت
شادتر خواهم شد ، ناب تر ، روشن تر ، بارور خواهم شد
دوستم داشته
باش
برگ را باور كن ، آفتابي تر شو ، باغ را از بر كن
دوستم داشته باش
عطرها در راهند ، دوستت دارم ها ، آه چه كوتاهند
خواب ديدم در خواب آب
آبي تر بود، نور پر سوز نبود، زخم شرم آور بود
خواب ديدم در تو، رود از تب مي
سوخت، نور گجسو مي بافت، باغچه گل مي دوخت
دوستم داشته باش
عطرها در راهند ، دوستت دارم ها ، آه چه كوتاهند

گناهم را نميدانم تقاصم را سبکتر کن

 مرا اين گونه آزردن خدا را خوش نمي‌آيد

 مرا از غم رهايم کن جوابي ده مرا يارا

 که اين سان بودن و مردن خدا را خوش نمي‌آيد

 بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟

 که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد

 دلي پر درد و آه دارم که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد

حالا من یه گوشه تنهام با یه عکس یادگاری
رفتی بی وفا و گفتی که  منو دوسم نداری
حالا باز دوباره بارون می خوره رو تن  شیشه
اخه چی کم شده از تو که می ری واسه همیشه
عزیزم دنیا کوچیکه تو بگو اخه کجایی
یاد تو می افتم هر وقت
هی می گم جای تو خالی
هی میگم جای تو خالی
تو شبای پر ستاره
دل من هواتو داره
یاد من می مونه نیستی
بودنت خواب و خیاله
روی بام خاطراتت من کبوتر شدم اما
با یه سنگ نفرت تو پریدم از بوم دنیا
حالا بعد رفتن تو من یه گوشه ای نشستم
هی می گم کجایی اخر اخه من دل به کی بستم
دیگه خسته ام از این عشق خیالی
هی میگم جای تو خالی
هی میگم جای تو خالی

 

دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است ، دستانم را کمی کنار می زنم و از لا

‌به لا‌ی انگشتان لرزانم نیم نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ، چیز

زیادی نیست و از من نیز چیزی نمانده است جز آیینه زلا‌لی که از آن گله

دارم که چرا حقیقت زندگی را از من پنهان کرد... !؟ و تو ای سنگ

صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ، چقدربی کس و تنها ماندی ! جواب

صفحه های سفیدت را چه دهم که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم.

می دانم دلت آنقدر بزرگ و دریایی است که مرهم زخم های بی کس ام

باقی بمانی و یک امشب دیگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوی

بی صبرانه منتظر آمدنت هستم

نظر ندی دعا می کنم بی ریخت ترین کچل دنیا بشی

جون من...

+ ساعت 9:1 نويسنده تارا |


ودر ان عشق به اندازه ی پر های صداقت ابی است

 

دلکم

گریه نکن

گلم

همه کسم

رسم دنیا بی وفائیه

دلکم

دلکم

دلکم

دل من بغضتو بشکن

غریبگی نکن با من

ببار مثل ابر بهار دلکم

اونی که دل منو شکسته

خدا جوابشو میده

ببار مثل ابر بهار دلکم

غصه نخور ای دل بی کسم

گریه نکن

گلم

همه کسم

رسم دنیا بی وفائیه رسم دنیا بی وفائیه

دلکم

دلکم

دلکم

زندگی خیلی لذت بخش می شه وقتی به "حال" فکر می کنی...بدون خاطرات گذشته و نگرانی های آینده... شاید همه این حالت ها مربوط به کتابیه که دارم می خونم..."قدرت حال"...خیلی خوبه هر روزت رو بدون پیش زمینه قبلی شروع کنی...انگار که تازه متولد شدی... سخته و تمرکز می خواد و اراده و استحکام... ولی من فکر می کنم آدمی به هر چیزی عادت می کنه ....حتی به زنده بودن برای حال و لذت بردن از الانش

وای خدای من، این لحظه ها هیچ گاه تکرار نمیشوند...من کماکان به حتی فرفرژه های سفید و سیاه راه-پله دلتنگی می کنم...تک تک پله ها و نیم طبقه ها، 4 صبح 12 مرداد 86 تلاش می کردند با من خداحافظی کنند. و من همچنان خودم را به بیخیالی زده بود

به احترام باورم، دقیقه ای سکوت کن

به یاد حرف آخرم دقیقه ای سکوت کن

و آسمان ستاره را به واژه ها گره بزن

شبیه بغض دفترم دقیقه ای سکوت کن

طواف میکند غزل ،ضریح چشمهای تو

وچاره سازشد حرم دقیقه ای سکوت کن

قرار شد که فاصله مرا به شاعری برد

قبول کن که شاعرم دقیقه ای سکوت کن

و قاب میکنم شبی نگاه خیس کوچه را

که نیستی برابرم  دقیقه ای سکوت کن

وجنس خرده شیشه راکه چشم من بلدنبود

ببین چگونه از برم دقیقه ای سکوت کن

و من که غرق میشدم دراعتماد شیشه ای

در  آیینه  شناورم دقیقه ای سکوت کن

قفس به اسم آسمان ، تمام حرفهای تو

وگیج شد کبوترم  دقیقه ای سکوت کن

        

 

رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه

می خوام یه بار ببینمت سر بزارم رو شونه هات

دوست داشتم با گلای سرخ می اومدم به دیدنت

نه اینکه با بخت سیاه چشای سو ببینمت

گلا پرپر می کنن سر مزارت تا ابد بارونیه چشای

یارت

رفتی افسوس گل من تو در دل خاک از تو یادگاریه

 چشمای مهتاب

پاییز غریب و بی رحم او همه برگ مگه کم بود

گل منو چرا چیدی؟ گل من دنیای من بود

گل منو ازم گرفتی تک و تنهام زیر بارون

حالا که نیستی کنارم میزارم سر به بیابون

تو میای انگار کنارمرم

 

 

اگر دلت راشکستم به عمد نبود

 

دلم شکستن دلی را بلد نبود

 

نه عاشق بودم نه رسمش را می دانستم

 

من فقط تو را دیده بودم تو را می خواستم

 

شعر هایم قبل تو نور نداشت شور نداشت

 

ردیف های شعر من لیاقت این همه نور نداشت

 

منت گذاشتی شبی مرا به قلب پاک خویش راه دادی

 

همان شب درونم نهیب زد مبادا روزی تو را بخواهم زیادی

 

دل ساده من خبر نداشت نمیتوانی مال من شوی

 

برایم آرزویی بود که روزی چو شمع در خانه ام روشن شوی

 

تو را شناخته نشناخته باورت کردم در قلبم تو را خانه دادم

 

 

 

to night while i was kissing your lips

 

i saw ashadow of love in your eyes

 

you hustled your hand in my hand

 

you hustled your lips on my lips

 

and my arms were open for you

 

only for you... only for you

 

and when you closed your eyes

 

i knew that haw much i love you

 

and i want you to know how much i love you...

 

امشب هنگامی که لب های تو را میبوسیدم

 

سایه ای از عشق در چشمان تو دیدم

 

تو دستت را در دستم فشردی

 

تو لبهایت را بر لبانم فشردی

 

و بازوان من برای تو باز بود

 

فقط برای تو...فقط برای تو

 

و هنگامی که تو چشمانت را بستی

 

فهمیدم که چه اندازه دوستت دارم

 

و من میخواهم تو بدانی چقدر دوستت دارم

 

 

 

من خورشید را نمی بخشم که وقتی تو در کنارم نیستی طلوع و غروب

 

 می کند

 

من ماه را نمی بخشم که وقتی تو تنهایم گذاشتی باز هم آسمان را روشن

 

 می کند

 

من حتی ثانیه ها را هم نخواهم بخشید که بی تو در گذرند

 

من گلها را نیز نمی بخشم که بی حضور تو عطر می پراکنند

 

انسان کیست؟

 

شنبه : به دنیا می آید

 

یکشنبه : بزرگ می شود

 

دوشنبه : زندگی می کند

 

سه شنبه : عاشق می شود

 

چهارشنبه : ازدواج می کند

 

پنج شنبه : می میرد

 

جمعه : از یاد می رود

 

می نویسم دیدار

تو اگر بی من و خواهانه منی

یک به یک فاصله ها را بردار

 

 

+ ساعت 12:9 نويسنده تارا


اگه دنبال مکعت مخصوصوصی بیاتو

< < آموزش قالب كدجاوا> > <
Time spent here:
قالب و كدهاي جاوا > < onLoad and onUnload Example

قالب و كدهاي جاوا ><
تعداد بازديدكنندگان : قالب و كدهاي جاوا TEXTAREA> قالب و كدهاي جاوا > < > قالب و كدهاي جاوا > <
java script by:dariushkamani.BLOGFA.COM
>